امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

عشق فسقلی من

یک روز بهاری

امروز ٢٩ فروردین ٩٣ هستیم و تو کوچولوی من  الان ١ سال و ٧ ماه و ١٠ روز داری دبروز رفته بودیم بیرون تو عاشق آب بازی هستی هر جا آب ببینی میگی آب بازی یعنی بریم آب بازی کنیم. دیروزم رفتی توی آب یه عالمه آب بازی کردی عصر بود و هوا یکم سرد شده بود ولی تو اصلا دوست نداشتی از آب بیای بیرون. تو کوچولوی من یه دوست کوچولو به اسم پریسا جون هم پیدا کردی البته از راه دور و هنوز ندیدیش.اینم عکس پریسا جون.   پریسا جون 10 ماه داره و دختر خواهر رقیه جون دوست خاله سوسن هست. از شمال. بزنم به تخته چه نازه پریسا جون           بعدش منم اومدم پیشت آب بازی کلی توی آب د...
29 فروردين 1393

نوروز 1393

عزیز دلم ، نوروز 93 تقریبا 1 سال و 6 ماه داشتی. تعطیلات عید دانیال جون و نیما و طاها جون اینجا بودن و تو حسابی باهاشون بازی می کردی. تازه چند روزشم مهمونای نیما جون اومده بودن اینجا اسمشون ابوالفضل و امیر علی بود. ابوالفضل کلاس چهارم و امیر علی کلاس دوم دبستان بود. همش دنبال ابوالفضل می دویدی و صداش میزدی می گفتی: ابوپز  یه عالمه هم با اونا بازی کردی و باهاشون دوست شدی. تازه 13 به در هم با خودمون اومدن بیرون و تو یه عالمه خوشحال بودی.اینم چند تا از عکسای نوروز 93   توی حیاط خونه مادر جون چند تا گلدون پر از گلای اطلسی هست و تو شیطون همش میری و گلا رو میچینی تازه میری وسط گلا توی گلدون میشینی  گلی دیگه عزیزم &nb...
23 فروردين 1393

سفر به بوشهر

در تعطیلات نوروز ٩٣ تو کوچولوی من ١ سال و ٦ ماه داشتی و همه با هم رفتیم بوشهر. اونجا کلی بازی می کردی و اذیت می کردی. البته چون نیما جون و طاها جون هم بودن تو با اونا سرگرم بودی. وقتی داشتیم می رفتیم نزدیک فیروزآباد واسه ناهار توقف داشتیم یه رودخونه پر از آب داشت حسابی رفتی و آب بازی کردی اول نمی رفتی تو آب وقتی آروم پای کوچولوت رو گذاشتیم توی آب دیگه دوس نداشتی بیای بیرون همه لباسات رو خیس آب کردی وقتی رفتیم بوشهر  اونجا رفتیم کنار دریا تو رو بردیم کنار آب دستاتو گرفتیم و تو توی آب راه می رفتی و می پریدی بالا. یه عالمه آب بازی کردی تازه همش میگفتی: آّبی، آّب بازی         ...
16 فروردين 1393

امیر علی و تولد طاها

هفت فروردین تولد طاها جون پسر دایی امیر علی کوچولوی ما بود. یه تولد کوچولو واسش گرفتن. توی تولد طاها جون تو فسقلی من همش میرفتی فشفشه دست میگرفتی میگفتی آتیش یعنی که واست روشن کنن. تو به طاها میگی اها به نیما جون داداش بزرگ طاها جون میگی میما به دانیال جون نوه بزرگ خونه ه م میگی داداش       بادکنک که زده بودن به دیوار تو همش میرفتی روی مبل و میگفتی باد یعنی بادکنک میخوام         مامان جون و بابا جون طاها واسه تولدش برش اسکوتر گرفته بودن تو هم که بلد نبودی چجوری باید بازی کنی میرفتی و رو اسکوتر مینشستی که یکی بیاد یکم هلش بده بازی کنی ...
12 فروردين 1393

دومین عید امیر علی

دلت شاد و لبت خندان بماند برایت عمر جاودان بماند خدا را میدهم سوگند بر عشق هر آن خواهی برایت آن بماند بپایت ثروتی افزون بریزد که چشم دشمنت حیران بماند تنت سالم، سرایت سبز باشد برایت زندگی آسان بماند تمام فصل سالت عید باشد چراغ خانه ات تابان بماند   همه دوستای عزیزم تموم نی نی های گل و هر کسی که میاد و به وبلاگ عشق فسقلی من سر میزنه عید همتون مبارک. انشالا سالی پر برکت و توأم با شادی و موفقیت در انتظار همه شما عزیزان باشه                 عیدتون مبارک           امروز اولین ر...
2 فروردين 1393
1